تبليغاتX
بیا با هم گیج بزنیم
در چرخاچرخ درون بودم که یادم رفت شراب را که به دست من سپرد
تیک تا ، تیک

صدای تاک نیامد

بسم ال ، بسم

صدای خدا هم

 

لبانم مماس بر هجای « ب» دوخته می شود

 

 

آسمان در

بود و نبود پلک هایم

بی ستاره ای که

 بر خطوط ممتد تسبیح اضافه شود

 

می میرد

 

دستان عقربه ها

تسلیم می شود

در لّحاف شب

 

سپیده در

آرزوی برآمده از گلو،

در پهنای سینه

پهلو می کند

 

آرام

 

دارم خواب خواک آلود می بینم

خاکستری

 

خاکستر

 

هجوم سایه ها

تلو تلو

گوشم از مستی برخوردی

 برخوردار نیست

 

سکوت

 

دعای بی نوا ، دعای بی ، دعای

کنار بالشت خیال

مرا

برد

                                                                                                         حمید اسدزاده

                                                                                                            آبان 88

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:19  توسط حمید اسدزاده | 
من بودم ومن و هراس های مرددی و باز هم من و پاهایم را گم کرده بودم و دستی که از خاطرم رفته بود و باز من و آغوش مستی که صدای برخوردش مرا به خود می داد و باز هم تردید و من .

 دریا انعکاس آفتاب را درست به خاطر سپرده بود که خط لبانش را تا تیغه آسمان امتداد داده است و...... هی ...... ازدواجی که سند نخورده بود و درخیرگی متصلی دائما خودشان را تحویل می گرفتند.

بسترم کجاست؟؟؟ که هم خوابه خیال گشته ام. این توهم نادان مرا کجا می خواند.  زمان ، زبان خیال را به خلاء داد......  نزدیک قوزکی که ، تاول چرکینش ، فراز بلندی بود و از آن بالا می شد خورشید را چید......

 دستانم کو؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:58  توسط حمید اسدزاده | 

کار یک هنرمند خلق حقیقت تازه ای نیست بلکه درک حقایق ناب از بین خروارها جنس ناجور است و به آن تازگی بخشیدن و مسیر نو دادن می باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:22  توسط حمید اسدزاده | 

تعریف زیبایی در بسترهای متفاوت در اثر نیازهای جامعه همیشه در درگیری بین ساختارو مفاهیم هنری در جریان بود اگر ما یک فرد هنرمند را جز جدایی ناپذیر یک فرهنگ بدانیم خواهیم فهمید که این انسان بر اساس نیازهای خود گاه به مغهوم مراجعه می کند و هنر خود را در براوردن نیاز مفهومی در خود استفاده می کند و گاهی بر اثر دارا بودن آن در مفهوم خواصی به ساختار توجه بیشتری نشان می دهد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 23:37  توسط حمید اسدزاده | 

این سر فصل جواب کسی است که دراین گیتی پر رمز راز زندگی خود را فنای چیزی کرده که ارزش آن را نمی داند و در جهانی که پر است از شهود های نابی که می تواند آن را با فطرت خود هماهنگ کند تا به تعادل نزدیک شود. ولی به علت سطحی بینی هایی که در صورت شئ دارد هرگز به این امکان نخواهد رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 17:28  توسط حمید اسدزاده | 

در ورای واقعییت نگاهی نهفته است که در مرزی به باریکی مو حائل سعود وسقوط سرگردان است بینش عمیقی که ما را به ذات وعنصر تشکیل دهنده واقعییت نزدیک می کند آنقدر عمیق که از شکل ظاهری خود که با چشم درک می شودمتفاوت به نظر می رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:37  توسط حمید اسدزاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خرجین فصل ها درپالان هستی در گذر است ومن همیشه در ابتدای راه سرگردانم ودر تمام تناقض های روییده در هواس ودر دوگانگی اثر وتاثیر مشق می کنم ما خواستیم آری حتما همین طور بوده ما خواستیم که در سراب بدویم وبی هراس عاقبت دویدیم و به ریتم آرامش بخش عافیت یقین نکردیم که حاصل نگرش به حال حالت تمنای نور بود تا فانوس بر گیریمو در ضربان تبش های امروز قدمهایمان را برای آگاهی فردا بشمریم حتما همین طور بود ما نخواستیم

پیوندهای روزانه
زهره
الیتا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشیو موضوعی
تماس با ما
بیو گرافی
اخبار
شعر
مقالات
از دیگران
نمایشگاه ها
گزارش
گالری
پیوندها
گروه هنری حجم سبز
جلال الدین مشمولی
محمد رضا عدیلی
رحیم مولائیان
من و دیگری
حرف های یک پنجاه و چهاری
فاحشه نوشت
عطیه
بردیا بیژنی فر
علی اتحاد
مهیار داداشی
سمیه زمانی
حمید سوری
حسین حقیقیان
عباس یزدان پناه
محمد جواد اکبر بن
محمد ملک جوینی
چشم آبی
الیتا
لیلی
ثمیه
یدله رویایی
محمدعلی بنی اسدی
رضا شیشه گران
نوید بیژنی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
html> type="text/javascript_ src="http://night-skin.com/light/js/light12.js">